عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی .اما
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .

 

عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد  

عشق زیبایی های مطلوب را در معشوق می آفریند و
دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد 

 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و
 دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق

 

عشق در دریا غرق شدن است و

دوست داشتن در دریا شنا کردن

 

عشق بینایی را می گیرد و

دوست داشتن میدهد 

 

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدارو نامطمئن و
دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان

 

عشق همواره با شک آلوده است و  

دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر

 

عشق نیرویی است در عاشق ، که او را به معشوق میکشاند ؛

و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست   .