دیگه رو خـاک وجـودم ، نه گـلـی هست نه درختی

لـحظه های بی تـو بـودن ، میگذره اما به سـخـتـی

دل تـنـهـا و غـریـبـم ، داره این گـوشـه مــی مـیـره

ولی حتی وقت مــردن ، بـاز سـراغـتـو مــی گـیـره

میرسه روزی که دیگـه ، قـعـر دریــا میـشـه خـونـم

اما تو دریای عـشـقـت ، باز یه گوشه ای می مونم

اعتبار آدمها به حضورشان نیست

به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . .