دلی کنار پنجره نشسته زار می زند

و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند

غروب ها که می شود خیال چشمها ی تو

تو را دوباره در دل شکسته جای می زند

یکی نگاه می کند یکی گناه می کند

یکی سکوت می کند یکی هوار می زند

عشق درد مشترکیست میان ما و همه

چه آنکه شعر گفته و چه آنکه تار می زند

خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود

شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زندمی زند.

 Connect the red letters

Connect the green letters