ارتباط با ما

ارتباط با ما

​​​​​​

رفتن

پاییز فصل مردن نیست

فصل رهایی ست

برای برگی که دیگر دلش ماندن نیست 

زیبا گفت:.......

چه زیبا میگفت مولانا

عزیزانم را نه در《قلبم 》و نه در 《ذهنم》دوست میدارم

چون ممکن است

《قلبم》 از حرکت بیفتد و《 ذهنم》 دچار فراموشی شود

عزیزانم را با روحم دوست میدارم

چون نه از حرکت می افتد و نه فراموش میکنم 

عاشقانه

دیگران نیستن که میتواند عاشقی کنند

بلکه

تو هم در یک لحظه عاشقانه های ایجاد کنی که هیچکس به پایت نرسند .

دل تنک میشوم

باران که می بارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم
بدون چتر، من بغض می کنم، آسمان گریه

عاشقان

 

عاشقان همه نام و نشانی دارند


آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم

این روزها

این روزها دیگر فراموش کردم که تنهایی را ،ولی چه کنم که او مرا فراموش نکرد .

اینجا که هستم با صدای بلند خواهم اسمت را صدا بزنم تا انان که تورا نمیشناسند بشناسند .

 

خالی از انسانها

معرفی یک ...

یکی هست عاشق منه


دوسم داره


هوامو داره


همیشه حالش خوبه و برام وقت داره


حالا دیگه باید معرفیش کنم 


اسمش خداست

تــــــــــــــــــــــو

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم "تـــــو"

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه 

هــیـــچ کــس بـــرای مـن 

"تـــــــو

نـــمــی شـــود. . . . !

کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ؛

برعکس ….

برای این که میخواهمت ؛

تنهایم … !

یک نفر

یک نفر

دلش از نبود تو میلرزد

تونباشی از خودش میترسد

یک نفر

هرچه باشی عاشقت خواهد بود

عــاشــقـ ــ ــآنــہ مے نویســ ــ ــم

قـبـ ــل تـ ـر ها..!!

وقتــ ـے هنـ ــ ـوز تـ ــو نیـ ـآمده بـــ ـودے..

عاشقـ ــآنــ ـہ هاے هرکـ ـس را کـہ

مے خــ ـواندم..

بـــہ سـ ـادگے اش مے خنـــ ـدیدم!!

حالآ خودم گریـــ ــہ مے کنم

و برآیـتــ ــ ــ عــاشــقـ ــ ــآنــہ مے نویســ ــ ــم.!!!

اشكهایی

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !! 

آنگاه غرقـــــ می شوی... 

در سیلابـــــ اشكهایی كه 

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی ! 

روزی میــرسَد.

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری.
بــا کولـــــه بــــآر تَنهـــاییـَم.
دَـر جـــاده هــای بـی انتهــــای ایـن دنیــای عَجیـــــب.
راه خــــواهم افتـــــاد.
مَـــن کـــه غَریبـــــم.
چـــه فَــــرقی دارد کجـــــای ایـــن دنیــــــا بـاشــــم.
همــه جــــای جهــــان تنهـــــایی بــــا مَـــن است ..
bx2.jpg

حق

کاش خوشبختی هم مثه مرگ حق بود !

تنهاییت

گاهی وقتا ویسکی کنارته … سیگارم جلوته …


ولی نه پک میزنی و نه پیک … 


فقط یه لبخند به تنهاییت میزنی …!!! همین و بس

می نویسم

مثلِ همیشه برای تو می نویسم
تو
به نیت هر که دوست داری بخوان …

تو برگرد

خـوشـبـخـتـی ، مـلاقـات دوبـاره چـشـم هـای تـوسـت ...

حـتــی اگــر در نـگـاه تــو ، تـصـویـری از رویـای بـاهـم بـودنمـان نـبـاشــد ..

خاظراتت

در این سردی عاظفه ها
خودم را میپیچانم به خاظراتت
با اینکه نیستی ولی هنوز یادت یک تابستان
گرم است

ارزوی دیدن دوباره

انـــتظــــــار

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…


اما


ایـــــــــــــن روزها…


به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…


انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!

نامــِﮧ

چقــدر دلم مے خواهــد

نامــِﮧ بنویســَم

تـمبر و پاکت هــم هــست

و یــک عالمـﮧ حرف !

کـاش کسـے جایــے منتظــرم بــود . . .

تــنهـایی

هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد، بــرای خودشــان…

“خــسـرو” و “شیـــرین”… “لیـلی” و “مـجنــون“…

“ویس” و “رامین”… “پیــرمـرد” و “پیرزن”…

“مــن” و “تــنهـایی“!

نوشته یک همدل

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود

و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد

زنی در حال عبور او را دید و به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید

و گفت مواظب خودت باش

کودک پرسید ببخشید خانم شما خدا هستید؟

زن لبخندی زد و گفت نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم

کودک گفت می دانستم با خدا نسبتی دارید

دردهای

نوشته هایم را میخوانی و میگویی چه زیبا . . .راستی . . . دردهای آدمها زیبایی دارد ؟؟؟

ورفت...

هیــــچ نبَــوב . . .

آבمـــش ڪَــرבم . . .

بـاتَعــریــف هــاَے مــטּ شَخصــیت پیــבا ڪَـرב

غـُرورش را مَـבیـــوלּ مـَـטּ اســت . . .

زیـــاב مَغــرور شـُـב . . .

زیـــاב از פֿـوبـ ـے هــای نـَـבاشـــتــﮧ اش بــَـرایــش گــُفـــتم

بـــاور ڪَــرב و مــَرا ڪُــوچَڪ בیــב و َ


رَفتـــ ......

پر کشیدن

دلم که گرفته، دیگر منتِ زمین را نمی کشم


راهِ آسمان باز است ، پر می کشم . . .

برای دلم می نویسم

برای دل خودم می نویسم ...

برای دلتنگی هایم

برای دغدغه های خودم

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست