گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من


روی زخم کهنه ام مُشتی نمک پاشید و رفت



گریه هایش را درون بقچه ای پیچیده بود



وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسید و رفت