بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

ای نسیم یار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ... منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد ... در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ... نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ... ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش ... کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو ... دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ای خدا شکرت

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

این همه عاشق بودم نفهمیدی

خداوندا

از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم

حال که بزرگ شده ام

و

کسی را دوست می دارم

می گویند:

فراموشش کن

خدایا تکلیف چیست؟

با این همه احساسم چه کنم؟