زیر باران می سپارم راه خویش.
خدا و گنجشک
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشک گفت " لانه کوچکی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
اگرچه نیستی
و با دیدن تبسم هایت ، دریای طوفانی نگاهم آرام می شود ...
انگار که هرگز تو نرفته ای ...
سر بر روی شانه هایت از غم هایم می گویم و می گریم ...
کاش هرگز از این خواب بیدار نشوم .... سحر می شود .
سحر می شود و تو دوباره از افق بیداری ام پرواز می کنی ...
تو چقدر مهربان بودی و خدا چقدر مهربان تر ...
که لحظه های خوشبختی را در خواب هم تعارفم می کند
خدایا چرا اینجوری میکنی
بچه ها کسی رو دوست داشتم که نفسم بود یعنی تمام کسم بود اگر شبی به یاد اون نبودم خوابم نمی برده یعنی با یاد اون خوابم می برد حالا در تاریخ ۱۲/تیر/۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۰ دقیقه از من جدا شد و رفت اون به من گفت تو یه پرنده هستی
برای کشتن یک پرنده
تنها یک قیچی به اندازه ی پرهای او کافیست
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا با آن سرش را ببری
پرهایش را بزن.....
خاطره ی پریدن با او کاری خواهد کرد که خود را به اعماق پرتاب کند !!!
خدایا من اورا دوست داشتم که خودت هم شاهد بودی .می سپارمش به تو و میرم .
چه کسی باور کردم رفتنم را بی تو
چه كسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه كسی میگوید
آنزمان كه خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را كاشكی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تكان دادن دستت كه مهم نیست زیاد
و تكان دادن سر
راستی
چه كسی باور كرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد
چه کسی باور کردم رفتنم را بی تو
معنای عشق
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!!
عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود
و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نش
دار می زند
دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمها ی تو
تو را دوباره در دل شکسته جای می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند
یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
عشق درد مشترکیست میان ما و همه
چه آنکه شعر گفته و چه آنکه تار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زندمی زند.
Connect the red letters
Connect the green letters
با شما هستم نفس
به جای سیل اشكی كه فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم كن
به جای متن های تسلیت كه فردا برایم مینویسی امروز با یك پیغام كوچك خوشحالم كن
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا
باسلام و دعای خیر:
دلت را خانهٔ مـا کن، مصفّـا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من
اگر گم کردهای ای دل، کلید استجــابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من
بیفشان قطرهی اشکی که من هستــم خریدارش
بیاور قطرهای اخــلاص، دریـــا کردنش با من
اگر درها بهرویت بسته شـد دل برم کن بازآ
درِ این خانه دقالبـاب کُـــن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را، اجـابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی، مهیّـــا کردنش با من
بیا قبل از وقـوع مرگ روشـن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را، جمـع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن
غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من
به قـرآن آیهٔ رحمت فـراوان است ای انسان
بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت
تو نامه توبه را بنویس، امضـا کردنش با من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدون با تمام وجود دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
