با تب تنهایی جانكاه خویش،
 
زیر باران می سپارم راه خویش
شرمسار از مهر بانی های او ،
 
میرم همراه باران كو به كو.
چیست این باران كه دلخواه من است
 
زیر چتر او روانم روشن است
چشم دل وا میكنم
 
قصه یك قطره باران را تماشا میكنم :
با تب تنهایی جانكاه خویش ،
 
زیر باران می سپارم راه خویش.
سیل غم در سینه غوغا می كند،
 
قطره دل میل دریا می كند،
قطره تنها كجا دریا كجا،
 
دور ماندم از رفیقان تا كجا!
 
میروم شاید كسی پیدا شود ،
 
بی تو كی این قطره دل دریا شود ؟