اگرچه نیستی
اگرچه نیستی ، اما من هنوز به یادت هستم ،هنوز هم در فراق تو با اشکهایم به خواب می روم
و با دیدن تبسم هایت ، دریای طوفانی نگاهم آرام می شود ...
انگار که هرگز تو نرفته ای ...
سر بر روی شانه هایت از غم هایم می گویم و می گریم ...
کاش هرگز از این خواب بیدار نشوم .... سحر می شود .
سحر می شود و تو دوباره از افق بیداری ام پرواز می کنی ...
تو چقدر مهربان بودی و خدا چقدر مهربان تر ...
که لحظه های خوشبختی را در خواب هم تعارفم می کند
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد داوری
|