نوشته یک همدل
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود
و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد
زنی در حال عبور او را دید و به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک پرسید ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخندی زد و گفت نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
کودک گفت می دانستم با خدا نسبتی دارید
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد داوری
|