دو قفس
در باغ پدرم دو قفس وجود دارد درون یکی از آنها شیری است
که خدمتکاران پدرم از صحرای((نینوا))اورده اند
و درون دیگری گنجشکی بدون آواز
هر روز هنگام سحر گنجشک شیر را صدا می زند
صبح تو خوش باد برادر زندانی
+ نوشته شده در ساعت توسط احمد داوری
|